افسردگی چرا

افسردگی چرا
 وقتی هنوز كتابهای زیادی هست كه نخوانده ایم
وقتی راه های زیادی هست كه نرفته ایم
وقتی چیزهای زیادی هست كه نیاموخته ایم
افسردگی چرا
 وقتی كارهای زیادی هست كه می توانیم انجام دهیم
وقتی كسانی  به نیروی عقل و توان بازوی ما نیازمندند
افسردگی چرا
وقتی نیروی عشق در قلب ماست
وقتی دلمان می تپد برا ی كسانی كه دوسشان داریم
برای سرزمینی كه متعلق به ماست
افسردگی چرا
 وقتی اندیشه های بزرگ درسر داریم
وقتی آرزویمان جهانی آباد و آرام است
افسردگی چرا
وقتی كه می دانیم كه تنها نیستیم
وقتی می دانیم كسانی منتظرمان هستند
وقتی می دانیم كسانی چشم امیدشان به ماست
افسردگی چرا
وقتی می توانیم افكارمان را بنویسیم
یا نقاشی كنیم
وقتی می توانیم بسازیم
وقتی قدرت خلاقیت در ماست
افسردگی چرا
وقتی می توانیم شادی ها وغم هایمان را با دیگران تقسیم كنیم
وقتی می توانیم سنگی را از راه كسی برداریم
وقتی می توانیم با مهر خود دلی را شاد كنیم
افسردگی چرا
وقتی می توانیم صدای خنده و بازی بچه ها در كوچه را بشنویم
وقتی می توانیم برق امید را در چشمان درخشان شان ببینیم
افسردگی چرا
وقتی چشمه ها می جوشد
رودها جاری است
خورشید می تابد
و روز از پی شب می آید
افسردگی چرا
وقتی هنوز باران می بارد
باد می وزد
بهار می آید
زمین سبز می شود
و درختان بار می دهند

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن


رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

مائیم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

مائیم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیده‌ی ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کان درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

دردیست...

دردیست غیرمردن

کان را دوانباشد

پس من

چگونه گویم

کاین درد را

دواکن